آشفته زمانی ست، یارب کمکم کن
افت زندگانی ست، یا رب کمکم کن
یک لحظه دلم بی عشق، آسوده نباشد
عشقی که به ناپاکی، آلوده نباشد
ای چشم امید من، بر لطف و عطای تو
گر من هنری دارم، باشد به رضای تو
یا رب یارب یارب
آه، خوبی و بدی بر همه، تاثیر گذار است
راهی بکشانم که به خوشنامی قرار است
از نیک سرشتی، منو بی بهره نگردان
این بنده درمانده، به درگاه تو زار است
یارب منه من را بستان و تهی ام کن
طوطی صفت و آینه وار همچو نی ام کن
کان عرصه ندارد به خود، بار منیت
بی خود زخود از مستی آنگونه می ام کن
یا رب یارب یارب
من راز چشماتو میدونم.....
اگه از تو ننوشتم ، فکر نکن سرم شلوغه
توی زندگی یه وقتا ، تنهایی رمز عبوره
اگه از چشمات گذشتم ، فکر نکن عاشق نبودم
مطمئن باش توی دنیا ، دل به تو سپرده بودم
خیلی سخته بگی میرم ، وقتی می خوای که بمونی
وقتی می خوای تو خیالت ، شعرای قشنگ بخونی
من گذشتم از تو اما ، تو همیشه بهترینی
مثل اشکی واسه چشمام ، موندگاری و صمیمی
من می خواستم تو خیالم ، ازتو تا ابد بخونم
تنها باشم بی حضورت ، رازچشماتو بدونم
من می خواستم واسه دردام ، تنهایی خونه بسازم
با نت های مهربونیت ، شعرای قشنگ بسازم
می دونستم وقتی میرم ، دیگه تا ابد غریبم
حتی واسه چشم خیست ، بی وفاترین فریبم
شاید امروز که سیاهی ،رخنه کرده تو وجودم
بدونم که راستی راستی ، روزی عاشق تو بودم

تو فکر یک سقفم، یه سقف بی روزن
یه سقف پا بر جا، محکم تر از آهن
سقفی که تن پوش هراس ما باشه
تو سردی شبها، لباس ما باشه
سقفی اندازه قلب من و تو، واسه لمس تپش دلواپسی
برای شرم لطیف آینه ها، واسه پیچیدن بوی اطلسی
زیر این سقف، با تو از گل، از شب و ستاره میگم
از تو و از خواستن تو میگم و دوباره میگم
زندگیمو زیر این سقف با تو اندازه میگیرم
گم میشم تو معنی تو، معنی تازه میگیرم
سقفمون افسوس و افسوس، تن ابر آسمونه
یه افق یه بی نهایت، کمترین فاصلمونه
تو فکر یک سقفم، یه سقف رویایی
سقفی برای ما، حتی مقوایی
تو فکر یک سقفم، یه سقف بی روزن
سقفی برای عشق، برای تو با من
زیر این سقف، اگه باشه، میپیچه عطر تن تو
لختی پنجره ها شو می پوشونه پیرهن تو
زیر این سقف خوبه عطر خود فراموشی بپاشیم
آخر قصه بخوابیم، اول ترانه پاشیمخداحافظ گل لادن
تموم عاشقا باختن
ببين هم گريه هام از عشق
چه زندوني برام ساختن
خداحافظ گل پونه
گل تنهاي بي خونه
لالايي ها ديگه خوابي
به چشمونم نمي شونه
يكي با چشماي نازش
دل كوچيكمو لرزوند
يكي با دست ناپاكش
گلاي باغچمو سوزوند
تو اين شب هاي تو در تو
خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهايي
داره مي باره از هر سو
خداحافظ گل مريم
گل مظلوم پر دردم
نشد با اين تن زخمي
به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو
به خواب قصه بسپارم
از اين فصل سكوت و شب
غم بارونو بردارم
نمي دوني چه دلتنگم
از اين خواب زمستوني
تو كه بيدار بيداري بگو
از شب چي مي دونی
تو اين روياي سر دم گم
خداحافظ گل گندم
تو هم بازيچه اي بودي
تو دست سرد اين مردم
خداحافظ گل پونه
كه باروني نمي توني
طلسم بغضو برداره
از اين پاييز ديوونه خداحافظ .....!
خداحافظ همين حالا
همين حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که
بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگين
به ياد اون همه ترديد
خداحافظ کمی غمگين
به ياد اون همه ترديد
به ياد آسمونی که
منو از چشم تو ميديد
اگه گفتم خداحافظ
نه اينکه رفتنت ساده اس
نه اينکه ميشه باور کرد
دوباره آخر جاده اس
خداحافظ واسه اينکه
نبندی دل به رؤيا ها
بدونی بی تو و با تو
همينه رسم اين دنيا
خداحافظ
خداحافظ
همین حالاتاریکه سرنوشتم فانوس من شکسته
عمریه بغض سنگین راه گلومو بسته
از شب به شب رسیدم
از کوچه ها به بن بست
ای آدمای سرخوش جایی برای من هست؟
نمی دانم چه می خواهم خدایا
به دنباله چه میگردم شب و روز
چه می جوید نگاه خسته ی من
چرا افسرده است این قلبه پر سوز
ز جمع آشنایان می گریزم
به کنجی می خزم آرام و خاموش
نگاهم غوطه ور در تیرگی ها
به بیمار دله خود میدهم گوش
گریزانم ازین مردم که با من
به ظاهر همدم و یکرنگ هستند
ولی در باطن از فرط حقارت
به دامانم دو پیرایه بستند
ازین مردم که تا شعرم شنیدند
به رویم چون گلی خوشبو شکفتند
ولی آن دم که در خلوت نشستند
مرا دیوانه ی بد نام گفتند
دل من ای دله دیوانه ی من
که می سوزی ازین بیگانگی ها
مکن دیگر ز دست غیر فریاد
خدارا,بس کن این دیوانگی ها
!!!فوری فوری!!!
سوالات امتحانی واخبار جدید دانشگاه پیام نور امیدیه در پایین سمت راست
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
شعرهای قیصر امین پور رسیدن
برو پایین سمت راست
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
طبق فتوای جدید خودم نظر ندادن از گناهان کبیره محسوب میشود![]()
![]()
بی قراری از قیصر امین پور
ناودانها شر شر باران بی صبری است
آسمان بی حوصله ، حجم هوا ابری است
کفشهایی منتظر در چارچوب در
کوله باری مختصر لبریز بی صبری است
پشت شیشه می تپد پیشانی یک مرد
در تب دردی که مثل زندگی جبری است
و سرانگشتی به روی شیشه های مات
بار دیگر می نویسد : " خانه ام ابری است "

