از تنگنای محبس تاریکی 


از منجلاب تیره این دنیا
 

بانگ پر از نیاز مرا بشنو
 

آه ، ای خدای قادر بی همتا
 

یکدم زگرد پیکر من بشکاف
 

بشکاف این حجاب سیاهی را
 

شاید درون سینه من بینی 


این مایه گناه و تباهی را
 

دل نیست این دلی که به من دادی
 

درخون تپیده ، آه ، رهایش کن
 

یا خالی از هوی و هوس دارش
 

یا پایبند مهر و وفایش کن
 

آه ای خدا که دست توانایت
 

بنیان نهاده عالم هستی را
 

بنمای روی و از دل من بستان
 

شوق گناه و نفس پرستی را
 

راضی مشو که بنده ناچیزی
 

عاصی شود به غیر تو روی آرد
 

راضی مشو که سیل سرشکش را
 

در پای جام باده فرو بارد