دلم گرفته از این روزهای بارانی
از این هوای پر از غم، هوای بارانی
کسی به وسعت دلتنگی ام نمی گرید
بگیر دست مرا ای خدای بارانی
دلیل بودن من بی بهانه باور کن
که سخت خسته ام از انزوای بارانی
همیشه زیر لبم یک ترانه سنگین
همیشه پشت دلم یک صدای بارانی
نگاهتان شب پیش قلب بنده را لرزاند
و کار کار تو بود ای بلای بارانی
همیشه منتظر یک عبور یک کلمه
همیشه چشم براه این گدای بارانی
دوباره قصه عشق و دروغ و بغض و گلو
و گوشهام پر از های های بارانی
دوباره دفتر و قدری غزل ، و یک فنجان
و تا طلوع سحر شعر و چای بارانی