عباس بچه ها
به دست هایش که رسید مداد رنگی را محکم تر فشار داد
و گفت: «دیگه هیشکی ِ هیشکی نمی تونه دستاتو بِبُره...!

+ نوشته شده در جمعه هجدهم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 8:29 توسط پسر باران
|
و گفت: «دیگه هیشکی ِ هیشکی نمی تونه دستاتو بِبُره...!
