من داستان تلخ قصه بی کسی ام

من رهگذر دایمی کوچه تنهایی ام

کوچه ای تیره و تنگ

گویا خانه شب اینجاست!

در اینجا شب نیز از تاریکی ها فرار می کند

همه از هم می گریزند

آسمان نیز از این تیرگی بیهوده غمگین است

ابرها ،نای باریدن ندارند

تا بشویند این همه تیرگی ها را...