چقدر سخت است خندان نگه داشتن لب ها


در زمان گریستن قلب ها و تظاهر به خوشحالی در اوج غمگینی


و چه دشوار و طاقت فرساست گذراندن روزهای تنهایی و بی یاوری 


در حالی که تظاهر میکنی هیچ چیز برایت اهمیت ندارد


اما چه شیرین است در سکوت و تنهایی به حال خود گریستن

زان نامه ای که دادی و زان شک وه های تلخ   

تا نیمه شب بیاد تو چشمم نخفته است
ای مایه امید من،ای تکیه گاه دور
هرگز مرنج از آنچه به شهرم نهفته است    


شاید نبوده قدرت آنم که در سکوت
احساس قلب کوچک خود را نهان کنم

بگذار تا ترانۀ من رازگو شود
بگذار آنچه را که نهفتم عیان کنم


تا بر گذشته مینگرم،عشق خویش را
چون آفتاب گمشده می آورم به یاد
مینالم از دلی که به خون غرقه گشته است
این شعر،غیر رنجش یارم به من چه داد


این درد را چگونه توانم نهان کنم
آندم که قلبم از تو بسختی رمیده است
این شعر ها که روح ترا رنج داده است
فریاد های یک دل محنت کشیده است


 شعر از فروغ فرخزاد