امشب..................


امشب سخت بارانیم ، نمی دانم چرا..... فقط میدانم باید گریست بر این همه تنهائی
بر این همه صبر
بر این همه ………….
میگریم و امیدوارم………….. به انتظار می نشینم تا روز و لحظه ای که حقیقت خاموشی را از میان بردارد
و آن روز یقین باز خواهم گریست از بزرگی و بخشندگی او...
+ نوشته شده در جمعه بیستم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 17:11 توسط پسر باران
|