باز هم...
باز هم با نام تو افسانه ایی گلریز شد
بازهم درسینه ام عشق توشورانگیزشد
باز هم همراه بوی میخك و محبوبه ها
خاطراتم پر كشید با یاد تو در كوچه ها
باز هم وقتی نگاهت گیرد از من فاصله
دیده ام می بارد اما نم نم و بی حوصله
باز قلب پنجره بر روی من وا میشود
بازهم پروانه ایی در باغ پیدا می شود
باز هم لای كتابم می نهم یك شاخه یاس
می كنم بهر پیامی قاصدك را التماس
باز هم درهرشفق دلتنگ ودلگیرمیشوم
باز هم با یاد تو سرشار رویا می شوم
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم دی ۱۳۸۹ ساعت 16:45 توسط پسر باران
|